تبليغاتX
غم آفتاب
یارب این قلب شناسی ز که آموخته بود!!!

هو

اهلیت آدمها به مکان زندگی آنها نیست

به مکان دلدادگی آنها است

ما اهل تو هستیم...

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم مهر 1388ساعت 13:59  توسط آفتاب | 

بگذاريد و بگذريد ، ببينيد و دل نبنديد ، چشم بيندازيد و دل مبازيد

كه دير يا زود بايد گذاشت و گذشت .

امـــام علـــي ( ع ) 

 

شاداب ترین افراد کسانی هستند که راحت می توانند  " گریه " کنند .

 

شبهای سرنوشت " قدر " 

اگر دلتون شکست

خواهر کوچکتان را فراموش نکنید .

التماس دعا

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم شهریور 1388ساعت 17:20  توسط آفتاب | 

این جا که می آیی
زمین نیز قطعه ای از آسمان است...
فرشته ها به استقبال قدم های تو می آیند
دو بال داری برای پرواز...
قدم هایت دیگر زمین را نمی شناسند
دل به آسمان بسته اند
پرواز می کنی تا خود خدا...
این جا که می آیی
دلت پر می شود از عطر عاشقی
نگاهت سرشار می شود از بزرگی و عظمت
این جا که می آیی
همه چیز با همیشه متفاوت است
زمان می ایستد و هاج و واج تو را می نگرد
که چگونه محو تماشای عشق شده ای...
این جا که می آیی
بدان
تو زائری...
و او که از همه کس به تو نزدیکتر است
میزبان توست...
خوشا به حالت...
این جا که می آیی
یادت می ماند که هنوز هم عاشقی...
عاشق...

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم شهریور 1388ساعت 9:34  توسط آفتاب | 

يكي از كلمات قصار عارفان الهي كه مي‌توان آن را بيت الغزل تمام عارفان عرفان هم قلمداد كرد، گزاره‌اي است كه از زبان مولانا نقل شده است كه «احوال آدمي چنان است كه پر فرشته را آورده باشند و بر دم خر بسته باشند تا باشد در پرتو مصاحبت با فرشته، خر فرشته گردد». هرچه درباره‌ اين عبارات گفته و نوشته شود، باز هم نياز به تفسير و تامل بيشتري دارد، چرا كه عصاره‌ تمام اديان الهي در همين عبارت نهفته است كه چه كنيم فرشته وجودي ما پس از هبوط از ساحت فرشتگي دوباره به همان ساحت بازگردد و در گذر ايام روح عزيز و دردانه الهي به دليل مجاورت با تن هم‌چنان عزيز بماند.

تمام دستورالعمل‌هاي اديان الهي و فلسفه آمدن انبيا در همين عبارت تحذيري و تشويقي قابل جمع است و اگر دين توصيه به اعمالي مي‌كند در اين چارچوب قابل خوانش و تفسير است و اگر از اعمالي بازمي‌دارد باز هم در همين فضا تنظيم و تشريع شده است. در اين ميان برخي از دستورالعمل‌ها مربوط به زمان خاصي نيست و به عبارتي انفصالي در آن وجود ندارد.  مگر در موارد استثنا كه نماز چنين ساحتي دارد. اما برخي از اعمال اگرچه مربوط به عصر و زمان خاصي است و انقطاع در آن است، اما به دليل پاره‌اي از ويژگي‌ها از ساير دستورالعمل‌ها متمايز است. بر اين اساس حديثي از معصوم نقل شده است كه «ان لربكم في ايام دهركم نفخات، الا لاتعرضوا عنها، فلا تعرضوا» كه بيشتر درباره نوع اخير صادق است (در برخي از زمان‌ها براي شما نفخاتي مي‌رسد هان به هوش باشد كه ...)

به نظر نگارنده روزه در اين فضا و ظرف قرار مي‌گيرد كه از ميان سيصد و شصت و اندي روز فقط 30 روز از برخي اعمال - كه چه بسا به صورت عادت درآمده - بايد پرهيز كنند. در اين فضا عارفي چون مولانا هشدار مي‌دهد كه مواظب باشيد از اين نفخه كه مي‌آيد و لاجرم مي‌رود (مربوط به زمان خاص است) بي بهره نمانيد.

گفت پيغمبر كه نفخت‌هاي حق

اندرين ايام مي‌آرد سبق

گوش هش داريد اين نفخات را

در رباييد اين چنين اوقات را

نفخه آمد مر شما را ديد و رفت

هركه را مي‌خواست جان بخشيد و رفت

نفخه ديگر رسيد آگاه باش

تا از اين هم وانماني خواجه باش

با اين توجه اين ايام (روزه‌داري) آن هم پس از سيصد و شصت روز رها بودن يك نفخه است؛ نفخه‌اي كه آمدني و رفتني است و كسي كه در معرض آن قرار نگيرد، لاجرم در همان عادت خويش خواهد ماند؛ عادتي كه عارف بزرگي چون مولانا از آن تعبير به گل‌خواري مي‌كند.

او مي‌گويد: چون انسان به گِل‌خواري عادت كرده است، شامه او بوي گُل را استشمام نمي‌كند و لاجرم ترك عادت موجب عنا و بلكه مصيبت است.

چون مزاج آدمي گل‌خوار شد

زشت و بدرنگ و سقيم و خوار شد

چون مزاج زشت او تغيير يافت

رفت زشتي از رخش چون شمع يافت

شرط تبديل مزاج است اين بدان

از مزاج بد بود مرگ بدان

هرچه بر هر دم عنا و شدت است

اين يقين دان كز خلاف عادت است

روز‌ه در يك نگاه عادت‌ستيزي انسان رها و گرفتاري است كه به دليل خو گرفتن به گِل، مزاج او تغيير يافته و از فرشتگي فاصله گرفته است.

البته رمضان و روزه به عنوان يك متن و كتاب هستي هر يك از ما، بسته به نوع نگاه هر شخص و با توجه به احوالات دروني او به اينكه در مقام فرشتگي است يا در مقام ديگر به چند و بلكه به تعداد هر انساني گونه‌هاي مختلفي است. به عبارتي رمضان و روزه‌ هر انسان، مختص همان شخص است. اگر عارفان ما بر آن بودند كه خدا و رب هر كسي مختص همان شخص است و با توجه به نوع نگاه هر انسان به ربش، خدايي وجود دارد و بر حذر داشته‌اند كه تصور خود از خدا را با خداي واحد سرمد و ازلي و ابدي يكسان نگيريد، اين برداشت درباره‌ رمضان و روزه‌داري هم صادق است. اگر عارفان ما توحيد و اعتقاد بدان را به انواع مختلف چون، توحيد عوامانه و سطحي، توحيد فقيهانه و فراتر از سطح و توحيد عارفانه و... تقسيم مي‌كردند، اعتقاد و عمل به روزه‌داري هم به انواع مختلف قابل تفكيك است  كه بخشي از اين نوع طبقه‌بندي در احاديث و روايات نيز منقول است:

«الصوم ثلثه: صوم العام و صوم الخاص و صوم الاخص، فصوم العام ترك الا كل و الشرب و صوم الخاص محافظه جوارح و الاعضا و صوم الاخص ترك ما سوي الله.

به نظر مي‌رسد رمضان و روزه‌داري داراي شرايطي خاص با توجه به ساحت هر انسان و مقام او باشد و شرط لازم (البته نه كمال) درك آن اين است كه از چه بابي و صفحه كتاب آن شروع كنيم و بخوانيم و در نهايت خود رمضان و روزه‌ ما را بخواند.

روزه در ساحت عارفان

پيش از ورود به اصل موضوع لازم است به ساحت‌هاي ديگر انسان‌هايي كه روزه را نه به عنوان يك متن اصلي كه حواشي متن (چون پيشگفتار، آن هم نه پيشگفتار و مقدمه مولف كتاب كه صفحات آغازين و فهرست مندرجات ) مي‌خوانند اشارتي كوتاه شود. در ساحت‌هاي ابتدايي كه تنها به شرايط صحت و لازم (نه كمال و كافي) روزه‌داشتن توجه مي‌شود تنها دغدغه شخص در اين است كه براساس روايت، آيا دارنده روزه هست يا خير (شرايط صحت روزه). در اين ساحت است كه در زبان شاعران غيرعارف (البته به زبان طنز) روزه داري چنين ترسيم مي‌شود:

آمد رمضان رنگ رخ ما را برد

از آمدنش نه صاف ديديم و نه درد

در خانه ما ز خوردني چيزي نيست

اي روزه برو ور نه تو را خواهم خورد

يا

روزه مي‌گيريم و افطارم از آن لعل لب است

آري افطار رطب در رمضان مستحب است

اما روزه در ساحت عرفان توجه به يك متن عظيمي است كه باب اول آن شكيبايي و صبوري از يك التذاذ و لذت ورزيدن حتي حلال است و باب پاياني اين متن پس از عبور از شب قدر، باب الوصال و ترك ماسوي الله است. نويسنده اين متن (خداوند) كه در مقام داعي (دعوت كننده) نيز است بدون هيچ غرض و سود، قل تعالوا سر مي‌دهد و عارفان را به سرخوان نعمت خاص خود ضيافت مي‌دهد. در اين مقام كه معامله و تعامل خداوند با انسان است (برخلاف معاملات انساني) بدون هيچ علتي، چشمه فيض الهي، جوشان است:

آن كه بدهد بي اميد سودها

آن خدايست آن خدايست آن خدا

در اين مقام است كه عارف بزرگي چون مولانا، حيات واقعي انسان‌ها را موقوف همين پرهيز و گذر از لذايذ و نعمات مي‌داند:

از فطام خون غذايش شير شد

از فطام لقمه لقمه گير شد

از فطام لقمه لقماني شود

طالب آشكار پنهاني شود

پس حيات ماست موقوف فطام

اندك اندك جهت كن تم الكلام

با اين توجه جوع و خلاء البطن در نگاه عارفان بايد با توجه به مقدمات متذكر تفسير شود و اينكه چرا روزه و جوع، ‌جوهر حقيقي عبوديت در كنار شب زنده‌داري قرآن خواندن، تضرع وقت صبح و گريه از ترس خدا قرار گرفته است:

«العبوديه خمسه اشياء، خلاء البطن، قيام الليل، قرأه القرآن، تضرع عندالصبح، ابكاء من خشيه الله»

و اينكه چرا از احوالات برخي از عرفا (هرچند كرامات ساختگي هم باشد) آمده كه چهل سال تمام در معده او در شب طعام نخفت (رساله سپهسالار، در وصف مولوي) و اينكه در مجموعه ماه رمضان (در مدت سي روز) فقط يك بار افطار مي‌كرد و در وقت افطار به غايت مبالغه كردي به ده لقمه نكشيدي»

يك دهان بستي دهاني باز شد

تا خورنده لقمه‌هاي راز شد

لب فرو بند از طعام و از شراب

سوي لقمه‌ي آسماني كن شتاب

گر تو اين انبان ز نان خالي كن

پر ز گوهرهاي اجلالي كن

طفل جان از شير شيطان باز كن

بعد از آنش با ملك انباز كن

چند خوردي چرب و شيرين از طعام

آزمون كن چند روزي در صيام

چند شب‌ها خواب را گشتي اسير

يك شبي بيدار شو دولت بگير

 

دكتر مصطفي گرجي

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم شهریور 1388ساعت 9:30  توسط آفتاب | 

 

 چون قلم اندر نوشتن می شتافت            

                                           چون به عشق آمد قلم بر خود شکافت

 چون سخن اندر اين حالت رسيد          

                                            هم قلم بشکست و هم کاغذ دريد

التماس دعا

یاعلی

+ نوشته شده در  شنبه دهم مرداد 1388ساعت 20:0  توسط آفتاب | 
من شاعر بهارم

                   تا بوی گل نباشد

                                              انگیزه ای ندارم...  

                                         

التماس دعا...

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم تیر 1388ساعت 9:38  توسط آفتاب | 

هو.

۱۱دعایم کنید

یاعلی.

 

 

+ نوشته شده در  شنبه سی ام خرداد 1388ساعت 19:15  توسط آفتاب | 

هو

فدای ارحم الراحمین هایت

 رفتی و ...

رسم آیا به وصال است تو که در جان منی

                                                                         هجر روی تو که در جان منی نیست روا

از این که بگم کاش یک لحظه دیگر بود ...

یک سال بود و من استفاده نکردم...

برای اهل شدنم دعا کنید . مرا فرا گربه نکنید...

یاعلی

یادائم الطف

التماس دعا

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم خرداد 1388ساعت 9:27  توسط آفتاب | 

            هو

  در این شلوغی انتخابات این از همه جالب تر است:بخوانید؟ 

                     گفتم: بازی بدون گل هم بی جاذبه هست.

                    گفت : زندگی بی گل، از آن هم بی جازبه تر هست.

                    گفتم : «گلِ» زندگی به چیست؟

                   گفت : عمر ما یک میدان مسابقه است،

                 فرصتهایی که ما پیدا می کنیم ،

                    هر کدام مثل یک «پاس» است.

                    از بی عرضگی ماست اگر نتوانیم گل بزنیم!

                       گفتم : پس با این حساب ، 

                     ما کلی و نصفی پاس خراب کرده ایم

               و نتوانسته ایم گلی بزنیم.

                   حیف از آن همه پاس های قشنگ وفرصتهای طلایی!

                     گفت : درست است .

                  هدر دادن عمر، بدتر از خراب کردن پاس است .

                   به ما خیلی پاس می دهند ، ولی ما «آبشار زن»نیستیم

                          و پاسها رو خراب می کنیم.

                      هدر دادن هر نعمت ، خراب کردن یک پاس است.

                            «بگذشت زمان دست به کاری نزدی

                             بر گردن لحظه ها مهاری نزدی

                             صد توپ زدی تمام را کردی اوت

                             صد پاس گرفته آبشاری نزدی»

                             گفتم : رفتی تو والیبال؟!...

                          گفت بازی بازی است دیگه چه فرقی می کنه؟

                        آنجا گل می زنند ،اینجا آبشار،

                       عمده خراب کردن پاسهاست که داریم!

                         گفتم : زندگی واقعاً بازیچه است.

                         گفت : ولی بازی نیست...

                         اگر هم باشد ، یک «بازیِ جدی» است!

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم اردیبهشت 1388ساعت 12:55  توسط آفتاب | 
هو

تقدس ۱۹ اردیبهشت امسال برابر شدن آن با نیمه ماه و شهادت خانم فاطمه الزهرابوده است

خدا را شکر روز بزرگ زندگی ام را پشت سر گذاشتم

بعضی دانند و بعضی نداند که چه شده ۱۹ اردیبهشت

من هم نمی گویم که چه شده ۱۹ اردیبهشت...

فقط دعام کنید که سالهای بعد بهتر از امسال بگذرانمش

یاعلی

التماس دعا

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم اردیبهشت 1388ساعت 11:41  توسط آفتاب | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
یا دائم الطف
جاذبه خاک به ماندن می خواند و آن عهد باطنی به رفتن.عقل به ماندن می خواند و عشق به رفتن و این هردو را خدا آفریده است تا وجود انسان در آوارگی و حیرت میان عقل و عشق معنا شود
یاعلی
التماس دعا

نوشته های پیشین
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
پیوندها
صبح مشرقی
ریحانه بهاری
حرف هایی از جنس کهربا
طه
عاطفه بهاری
طلایه دار عصرظهور
انجمن عرفات
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM



 
New Page 2
New Page 2